خلاقیت

سلام که نام نازنین خداست 

399/91

اواخر فروردین ماه سال جاری کلاس انبارداری داشتم که برای 23 نفر از همکاران شرکت برگزار کردم. یکی از مباحث این دوره را به خلاقیت اختصاص دادم و به فراگیرا گفتم که از مواد و لوازم اطراف خودشون ببینن چطوری میشه استفاده کرد. 

در همین کلاس طرح استفاده از در بطری های آب معدنی ، نوشابه ، دلستر و ....... به ذهنم اومد . وقتی توی اینترنت سرچ کرذم دیدم چند نفر با این درها چه کار که نکردند. 

با فراگیران تصمیمم رو مطرح کردم و قرا شد هر کس هر چقدر میتونه در بطری جمع کنه. بعد از گذشت 5 ماه موفق شده بودیم بیش از ده هزار در جمع کنیم. 

از چهارشنبه هفته گذشته ساعت 3 بعدظهر کار نصب را شروع کردیم و روز پنج شنبه ساعت 12 کار تموم شد. در مجموع کار نصب 9 ساعت طول کشید . برای نصب بطری ها با توجه به بتونی بودن دیوار یک صفحه چوبی با فاصله 3 سانتی از دیوار نصب کردیم و در های بطری رو با منگه زن بادی بر روی چوبها نصب کردیم.  .مراحل نصب را در چهار عکس زیر  می بینید. . 

 

 

 نزدیک به هشت هزار در بطری در کنار هم این منظره را تشکیل دادند. البته شاید بهتر میشد کار کرد اما چون تجربه اول بود مطمئنا ایراداتی هم داره . 

به هرصورت جمع آوری بطری توسط گروه ما همچنان ادامه دارد . و اگر موفق بشیم درهای بیشتری را با تنوع رنگ بیشتری جمع آوری کنیم طرح های زیبا تری را انجام خواهیم داد. 

البته اگه بخواهیم از بعد زیست محیطی هم به اون نگاه کنیم کار کمی انجام نشده . هشت هزار در بطری کمتر در طبیعت رها شده .

 لازم میدونم از کلیه همکارانم که من را در انجام اینکار یاری دادند تشکر کنم. 

خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس 


/ 32 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلسوختگان

راهی به خدا دارد خلوتـگه تنـهایی آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی بیدار تو تا بـــــودم رویای تو می دیدم بیدار کن از خوابم ای شاهد رویایی از چشم تو می خیزد هنگامه ی سر مستی وز زلف تو می زایـد انگیزه ی شیدایی هر نقش نگارینــت چــون منظره ی خورشید مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی چشمی که تماشاگر در حسن تو باشد نیست در عشق نمی گنجد این حسن تماشـایی ...

کاوه

[گل]

تنها دل

من کاملا خسته ام ، از مردان پیری که جنگ میپرورند ... و برای جوانانی که در آن کشته می شوند ..!؟ "جورج مک گاورن"

دلسوختگان

در کشور عشق جای آسایش نیست آنجا همه کاهش است ، افزایش نیست بی درد و آلم توقع درمان نیست بی جرم و گنه امید بخشایش نیست ... "ابوسعید ابوالخیر"

عمه

سلام.صبح شمابخیرخیلی جالبه .اصلا عالیه

حسن

سلام. بسیار جالب بود. برای مدارس و کودکستان ها هم ایده خوب و جالبی هست. ممنون

دلسوختگان

زندگی ، بدون روزهای سخت نمی شود ... روزهای سخت ، همچون برگهای پاییزی شتابان فرو می ریزند ... در زیر پاهای تو ، اگر بخواهی ... فراموش نکن ..! برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت ، سهمی از یاد نرفتنی دارند ..... "نادر ابراهیمی"

دلسوختگان

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم ... چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم ... به تو آری به تو یعنی به همان منظره دور ... به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور ... به همان سایه همان وهم همان تصویری ... که سراغش ز غزل های خودم می گیری ... به همان زل زدن از فاصله دور به هم ... یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم ... به تبسم . . . به تکلم . . . به دلارایی تو ... به خموشی . . . به تماشا . . . به شکیبایی تو ... به نفس های تو در سایه سنگین سکوت ... به سخن های تو با لهجه شیرین سکوت ... . . . . . کاش می دانستی ... آن کس که در تو ... امید به زندگی را پرورش می داد ... خود محتاج قطره ای از باران محبت بود ..!؟

دلسوختگان

بانگ شادی از حریمش دور باد هر که زاری آفرید هر کسی لبخند را ممنوع کرد هر که در تجلیل غم اصرار کرد طعم شادی از حریمش دور باد هر که درک عشق و زیبایی نداشت هر که گل پروانه پرواز پرستو را ندید هر کسی آواز را انکار کرد شهر شادی از حریمش دور باد هر که دیوار آفرید هر که پلها را شکست هر که با دلها چنان رفتار کرد هر که انسان را چنین بیمار کرد هر که دورش از حریم یار کرد ... "مجتبي كاشاني"